
خوابیدم خواب دیدم میخام با یه دختری ازدواج کنم ، من توخونه اون ها بودم ، حسی بهش نداشتم ، آدم های خوبی بودن ، هنوز مردد بودم . وضعشون خوب بود . توحیاط خونه شون کنار ماشینش بودیم ، دخترگفت بیا پیش بابام . گفتم باشه ، رفتم از یه جایی رد شدم و به جایی که باباش توهال پای سفره نشسته بود رسیدم ، سلام جانانه ای دادم و عذرخواهی کردم اومدم خونه شون ، سلامم رو خیلی خوب جواب داد و گفت : ما افتخار میکنیم .دامادمون وپسرعموم هم اونجا بودن . یکم نشستیم ، باخودم فکرمیکردم اگه یوقت بزنم زیر همه چی خیلی بدمیشه ، ...
ادامه مطلب
خواب دیدم منافق ها بالباس قرمز توحیاط مسجد ایستادن و هرکی از داخل مسجد و از روضه میاد رو میزنن و کف مسجد پر از خون شده بود ، هرچند بعدش مسجدی ها خیلی از اونا رو پاکسازی کردن و از بین بردن ، یکی میگفت خانواده ی شهدا از این خون ها نمیگذرن . ..در اون میون یه روحانی رد شد ک من گفتم این آقا رو لباس روحانیت بهش رحم نمیکنن و صددرصد میکشن ، اما بطرز عجیبی از بین اون ها سالم دراومد ، باهاش همراه شدم پرسیدم گفت مسئول موسسه ابر تو یکی از کشورهای عربیه ! رفتیم تو یه مجلس من کنارشون بودم ، نمیدونم چه بیانیه ای بود من خوندم ، بعد فهمیدم انگار میخاد تو همون مجلس خطبه عقد منو با یه دختری بخونه ...
ادامه مطلب
فال گرفتم بهم گفت : مسافرتی پیش رو داری که دائم داره به تعویق میفته ! واقعا همینطوره ! من باید الان اونجا بودم ...بخاطر بارندگی گفتم بزار هفته بعد میرم ...ازمدرسه تماس گرفتن جشن فارغ التحصیلی دارن باید لوح تقدیراشون تا پانزدهم آماده باشه . گفتم قراربود بیستم ب بعد باشه !مجبورم باز صبرکنم ...
ادامه مطلب
اینمدت که سعی کردم زیاد به این ناراحتی پیش اومده و مرگ ناگهانی خواهرم فکرنکنم ، هیچ مشکلی نداشتم . از خانم مریم بخاطر راهنماییت تشکر میکنم...
ادامه مطلب
با دوستم بیرون بودم، هنگام اذان مغرب، گفتم اگه یه جایی بریم نمازبخونیم خیلی خوب میشه، هم خیالمون راحت میشه ، هم اروم میشیم . تکلیفمون رو هم انجام دادیمگفت من میخوام خرید کنم ، وقتی نمازت تمام شد تماس بگیر، گفت من کت پوشیدم و حوصله وضوگرفتن ندارم وگرنه میومدم !گفتم من وضو دارم ، وقتی از خونه بیزون میام بجای شستن دست و صورت ، وضو میگیرم ...خلاصه تا در مسجد همراهیم کرد ، گفت حالا ک تا اینجا اومدم میام نماز میخونم. رفت وضو گرفت .من داشتم نمازمو بصورت فرادی میخوندم ، دیدمش اومد نماز رو به جماعت میخونه . تو دلم گفتم تو که حوصله نداشتی بیای مسجد، حالا ک اومدی فرادی بخون زود تموم شه بریم دیگه! واسه چی توصف نمازجماعت ایستادی!نماز تمام شد دیدم ، صف جلوئه ! میکروفون ب...
ادامه مطلب
سلام دوستان ؛ یه مدت نبودم و دیگه خیلی مایل هم نیستم اینجا حرفامو بنویسم .در ایام نیمه شعبان تهرانقم و جمکران بودم . به شدت توروحیه م اثرگذاشت و حالمو خوبکرد. اول رفتم تهران و جاهای دیدنیش رو د...
ادامه مطلب
...................... فرصت نکردم نظرهایی که زیر این متن نوشته بودن رو کامل بخونم ولی خیلی ناراحت شدم . خدائیش هدف من از نوشتن این وبلاگ تمسخر هیچ کس نبوده و فقط حرفای دلم و ماجراهایی که برام اتفاق افتاده رو تو وبم مینویسم . ولی خیلی ناراحت شدم . باز هم خوبه خیلی از دخترا انجا نوشتن قیافه خوبی ندارن ولی مغرور نبودن و اعتراف داشتن ک قیافه و ظاهرخوبی ندارن . این آدما اگه بخودشون برسن و باهمسرشون مهربون باشن زندگیشون خوب میشه . نامه دختری زشت که دوست داشت زیبا میبود ............................................................................ وبلاگ>اعلمی فریمان، هادی -این رنچ نامه را ج...
ادامه مطلب