1 دیدم منافق ها بالباس قرمز توحیاط مسجد ایستادن و هرکی از داخل مسجد و از روضه میاد رو میزنن و کف مسجد پر از خون شده بود ، هرچند بعدش مسجدی ها خیلی از اونا رو پاکسازی کردن و از بین بردن ، یکی میگفت خانواده ی شهدا از این خون ها نمیگذرن . ..
در اون میون یه روحانی رد شد ک من گفتم این آقا رو لباس روحانیت بهش رحم نمیکنن و صددرصد میکشن ، اما بطرز 1 از بین اون ها سالم دراومد ، باهاش همراه شدم پرسیدم گفت مسئول موسسه ابر تو یکی از کشورهای عربیه ! رفتیم تو یه مجلس من کنارشون بودم ، نمیدونم چه بیانیه ای بود من خوندم ، بعد فهمیدم انگار میخاد تو همون مجلس خطبه عقد منو با یه دختری بخونه
برچسب:
نویسنده: بهنام حبیبی