من امروز برای انجام کاری رفتم شهرداری
یاد قبلا افتادم در مقابل کارمندان خانم اصلا راحت نبودم و کم رویی اجازه نمیداد صحبت کنم .
خیلی حالت بدی بود . احساس خجالت حس بد و عذاب آوری داشت .
اما امروز بدون یک ذره ناراحتی از حضور خانم ها و حتی رو در رو براحتی و بااعتماد به نفس زیاد حرف زدم . خیلی راحت .
شایدحرفم برای خیلیا عجیب باشه ولی اون که کمرو بوده این حس رو درک میکنه و میدونه چی میگم.
البته به نظرم سن که بالا میره این حالت کم کم ازبین میره .
یکی از علت های ناموفق بودن ازدواجم خیلیش ب این مساله برمیگرده
پ ن : ممکنه از این ب بعد پست هام رو رمزدار کنم .
چون آدم دوس نداره بعضی وقتا حرف دلش رو یه مشت آدم های پست فطرت که تعدادشون کم هست بیان بخونن و گزافه گویی کنن .
آدمهای بااصالت اگه انتقادی هم داشته باشن درست و بدون فحاشی مطرح میکنن .
بالاخره هرکی تو یه محیطی پرورش پیدا کرده . بعضیا اینطور که از حرف زدنشون پیداست تو همون محیط پرورش یافته و بزرگ شدن.
از کوزه همان برون تراود که در اوست
اینا همون ادمای بی ریشه و بزدل هایی هستن که تو تاریکی و بدون دیده شدن مشخصاتشون ب خودشون اجازه میدن هرحرفی از دهنشون درمیاد رو بگن .
برچسب:
نویسنده: بهنام حبیبی