خرید بک لینک

من امروز برای انجام کاری رفتم شهرداری

یاد قبلا افتادم در مقابل کارمندان خانم اصلا راحت نبودم و کم رویی اجازه نمیداد صحبت کنم .

خیلی حالت بدی بود . احساس خجالت حس بد و عذاب آوری داشت .

اما امروز بدون یک ذره ناراحتی از حضور خانم ها و حتی رو در رو براحتی و بااعتماد به نفس زیاد حرف زدم . خیلی راحت .

شایدحرفم برای خیلیا عجیب باشه ولی اون که کمرو بوده این حس رو درک میکنه و میدونه چی میگم.

البته به نظرم سن که بالا میره این حالت کم کم ازبین میره .

یکی از علت های ناموفق بودن ازدواجم خیلیش ب این مساله برمیگرده

پ ن : ممکنه از این ب بعد پست هام رو رمزدار کنم .

چون آدم دوس نداره بعضی وقتا حرف دلش رو یه مشت آدم های پست فطرت که تعدادشون کم هست بیان بخونن و گزافه گویی کنن .

آدمهای بااصالت اگه انتقادی هم داشته باشن درست و بدون فحاشی مطرح میکنن .

بالاخره هرکی تو یه محیطی پرورش پیدا کرده . بعضیا اینطور که از حرف زدنشون پیداست تو همون محیط پرورش یافته و بزرگ شدن‌.

از کوزه همان برون تراود که در اوست

اینا همون ادمای بی ریشه و بزدل هایی هستن که تو تاریکی و بدون دیده شدن مشخصاتشون ب خودشون اجازه میدن هرحرفی از دهنشون درمیاد رو بگن .

نوشته شده در  دوشنبه ۱۴۰۴/۰۷/۲۸ساعت 17:21&nbsp توسط بور و سفید  | 

 

برچسب: نویسنده: بهنام حبیبی تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 22:55

صفحه بندی