کوچیک ک بودیم هرروز دلمون رو با یه چیزی خوش میکردیم و شاد بودیم ، اما الان خیلی اینطور نیست ، یعنی میخام از این ببعد باز ب دورانی برگردم ک دلخوشی های هرچند کوجیک داشتیم .
مثلا اون موقع مدرسه میرفتیم میگفتیم عصر میخایم بریم سینما ، یا میریم ته آتر . یا مثلا فردا پنج شنبه اس زنگ اخر ورزش داریم و دیگه درس نیست ، بازی میکنیم و دلمون خوشه . یا ب امید جمعه و ی صحرا رفتن ساده دلمون شاد بود .
یا مثلا هوا ک ابری میشد و بارون میومد تا کلی وقت شاد و خوشحال و سرحال بودیم و کیف میکردیم.
اما اینمدت ک سالیان سال میگذره نشده دلمون واقعا ب چیزی خوش باشه .
اعتقاد پیدا کرده بودم و بر این پافشاری میکردم که دلخوشی اصلی خداست و هرچیز جز این باطل هست .
ولی خب همه ی اتفاقات خوب و همه ی ایام متعلق ب خداست . و خداهست که شاد میکته و گاهی هم غمگین .
غمگین بخاطر اینه ک بیاد خودش هم بیفتیم .
ولی شادی هایی ک دل ادم بانسیم رحمتی ک از جانب خودش میوزه شاد میشه رو باید قدر دونست و عزیز و گرامی داشت.
جایی خوندم ک در طول زندگی همواره نسیم های رحمت که از اون بعنوان نفحات در قرآن یاد شده بر انسان می وزند ، که باید خودمون رو در جریان این نسیم قرار بدیم و استفاده کنیم.
برچسب:
نویسنده: بهنام حبیبی