میتونم بگم من یکی از پاستوریزه ترین آدمایی بودم ک اطراف خودم وجود داشته ، هیچ وقت ارتباطی به اونصورت نداشتم . همیشه میگفتم ازدواج کنم ولی نشد ، الان واقعا میلی به ازدواج و تشکیل خانواده ندارم .
دیگه تمام شد . مگر یه اتفاقی بیفته یکی پیدابشه اوضاع و شرایط خوب بشه دوباره دلگرم بشم .
الان میل به داشتن ارتباط دارم ولی از طرفی اون آدمایی که همه ش دنبال رابطه ان رو آدمای درست و خوبی نمیدونم .
دلم نمیخاد خودم رو جزء اون دسته از افراد قرار بدم .
به نظرم واقعا فرق میکنه کسی تا این سن دنبال چیزی نبوده با کسی ک از اول نوجوانیش غرق تو این مسائل بوده .
بعد اینکه درسته آدم نیاز داره ولی به نظرم ارتباطات متعدد اصلا چیز خوبی نیست .
در کل من روی چیزی اصرار نمیکنم . باید خودش پیش بیاد و پیش بره دل منم خیلی بخواد و همینطور همراهش جلو بره .
اگه سرعت گرفت یا ایستاد هیچ اصراری نیست .
ببینم دل چی میگه .
هرکی برای خودش یه بایدها و نبایدهایی داره که باید رعایت کنه .
فقط خداروشکر میکنم من بلحاظ ظاهری خیلی خوب موندم ، خیلی کمتر از سنم ، بلحاظ احساسی چون از احساساتم بهره ی زیادی نبردم این استعداد درونم مغفول مونده و آماده بروز و ظهوره .
برچسب:
نویسنده: بهنام حبیبی