دوستم تعریف می کرد ، میگفت زمان دانشجوئیم میدیدم یکی از بچه ها هرروز یه کفش نو جدید میپوشه !
متعجب بودم این کفشا رو هرروز از کجا میاره !
چون وضع مالی مناسبی هم نداشته !
یه روز ازش میپرسه جریان این کفشا چیه ؟ هرروز یه کفش نو میپوشی
میگه هیچی من هرروز میرم مسجد اونجا هرکفشی نوتر و اندازه پام هست انتخاب میکنم میپوشم میام بیرون
برچسب:
نویسنده: بهنام حبیبی